ده قدم كه برداري از زمان خارج مي شوي ده قدم كه برداري از امپراطوري ماه و خورشيد بيرون مي شوي ده قدم تنها ده قدم كه برداري نه همهمه صدايي و نه تعجبي ده قدم كه برداري ديگر گذشته اي نمي ماند ده قدم كه برداري... يا صد قدم يا هزار قدم... فرقي نمي كند هنوز در قلب مني و هركجا كه بروي هرگز از قلب من بيرون نخواهي رفت...
شب را نوشیده ام و بر این شاخه های شکسته می گریم مرا تنها گذار ای چشم تبدار سرگردان! مرا با رنج بودن تنها گذار نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام نوشیده ام که پیوسته بی آرامم مرا تنها گذار